استقبال حکومت اسلامی از تقابل با پهلوی
چرا رژیم اسلامی زمین بازی با پهلوی را ترجیح میدهد؟
از منظر علوم سیاسی و تئوری بازیها، هر سیستم اقتدارگرایی برای تضمین بقای خود نیازمند تعریف یک «دشمن مطلوب» است. دشمن مطلوب، جریانی است که تقابل با آن، پایههای مشروعیتِ رو به زوال سیستم را برای هسته سختِ حامیانش بازتولید کند و همزمان، قشر خاکستری جامعه را از هزینه کردن برای تغییر منصرف سازد. تبدیل شدن جریان پهلوی به اپوزیسیون اصلی، دقیقا همان متغیر مطلوبی است که معادلهی بقای حاکمیت را بالانس میکند.
۱. معماری یک دوگانهی کاذب: ولایت فقیه در برابر ولایت عهد
خطرناکترین سناریو برای هر حکومت غیردموکراتیک، مواجهه با یک جنبش فراگیر دموکراسیخواه است. تقابل «مردم در برابر دیکتاتور» یک نبرد نامتقارن است که در نهایت به فروپاشی اخلاقی و فیزیکی سیستم میانجامد. با شیفت دادنِ فازِ اپوزیسیون به سمت جریان سلطنتطلب، حاکمیت موفق میشود این گفتمان را به تقابل «ولایت فقیه» و «ولایت عهد» (یا به عبارتی دو مدل از تمرکزگرایی فردی و غیرانتخابی) تغییر دهد. در این زمین بازی، دعوا بر سر «حق انتخاب مردم» نیست، بلکه بر سر این است که کدام شخص یا خاندان حق تاریخی/الهی برای حکمرانی دارد. این یک تقابل بین دو مدعیِ دیکتاتوری است، نه تقابل آزادی و استبداد.
۲. تحلیل نشانهشناختی ویدیوی بسیجیان:
کارکرد شعار «مرگ بر شاه» انتشار و برجستهسازی ویدیوهایی که در آن نیروهای حامی حکومت (بسیجیان) با حرارت شعار «مرگ بر شاه» سر میدهند، یک خطای زمانپریشی (Anachronism) یا اقدام کور نیست؛ بلکه یک عملیات روانی (PsyOp) کاملا محاسباتشده است. این رفتار بر پایه چند مکانیسم عمل میکند:
انسجام درونگروهی (In-group Cohesion): ماشین سرکوبِ حکومت نیازمند یک سوخت ایدئولوژیک آشناست. احضار روحِ سال ۵۷ و نوستالژیِ مبارزه با شاه، به نیروهای سرکوبگر که ممکن است در برابر شعارهای دموکراسیخواهانه دچار ریزش اخلاقی شوند، یک توجیه تاریخی میدهد. آنها دیگر با «مردمِ معترض» نمیجنگند، بلکه با «بازگشت طاغوت» میجنگند.
استقرار در زمین بازی مطلوب: سر دادن این شعار، یک دعوتنامهی رسمی برای جریان پهلوی است. حاکمیت به طور ضمنی میگوید: «ما شما را به عنوان رقیب اصلی به رسمیت میشناسیم». این کار باعث میشود سایر جریانهای مدرن، مترقی و دموکراسیخواه که فاقد این عقبهی قطبیشده هستند، در سایه قرار بگیرند و از معادلات رسانهای حذف شوند.
۳. استراتژی ترساندن قشر خاکستری (Fear-mongering)
حکومت از طریق برجسته کردن اپوزیسیون پهلوی، به طبقه متوسط و قشر خاکستری جامعه پیام میدهد که جایگزینِ وضع موجود، نه یک دموکراسیِ سوئیسی، بلکه بازگشت به یک ساختار اقتدارگرای پیشین با پتانسیل بالای انتقامجویی و تسویهحسابهای خونین است. با تقلیل گزینهها به دو حالت «حفظ وضع موجود» یا «بازگشت به گذشتهی سلطنتی»، حکومت تلاش میکند هزینه-فایدهی انقلاب را برای شهروندان منفی کند و آنها را به انفعال بکشاند.
فرار از پرسشِ دموکراسی استقبال از این دوگانهسازی، راهبردی هوشمندانه (هرچند بدبینانه) برای فرار از پاسخگویی به مطالبات بنیادین است. تا زمانی که بحثِ اصلی رسانهها و افکار عمومی، دعوای تاریخیِ سال ۵۷ و مقایسهی دو نوع استبداد (مذهبی و فردی/نظامی) باشد، مفهومِ بنیادینِ «حق حاکمیت ملی و دموکراسی» در حاشیه امن قرار میگیرد. حکومت ترجیح میدهد با شبحی از گذشته بجنگد تا با واقعیتی از آینده. اما زهی خیال باطل ، دیری نیست که درفش کاویانیِ دموکراسی خواهی به پا خیزد و بساط تمامی اشکال استبداد را از بنیان برکند.
Comments
Post a Comment