چرا ترامپ احتمالا بازنده استراتژیک جنگ خواهد بود ؟
توجه: این نوشتار به هیچ وجه در ستایش یا دفاع از حکومت اسلامی نوشته نشده است؛ بلکه جستاری است کاملاً واقعبینانه، سرد و منطقی برای کالبدشکافیِ بیرحمانه تقابل نظامیِ در جریان میان ایالات متحده/اسرائیل و ایران، به دور از توهماتِ رسانهای.
تفاوت میان «پیروزی در یک عملیات» و «شکست در یک استراتژیِ کلان» در احساسات و هورا کشیدنهای مجازی نیست؛ بلکه در فیزیکِ جنگ، ریاضیات و اقتصاد کلان نهفته است. در حالی که مجریهای شبکههای خبری در حال جشن گرفتن برای پخش مکررِ تصاویر کوههای بمبارانشده، تأسیسات سوخته و پایگاههای ویرانشده در ایران هستند، بگذارید بدون تعارف و با بیرحمیِ اعداد و ارقام، واقعیتِ روی زمین را روی میز تشریح بگذاریم: دونالد ترامپ از نظر استراتژیک این جنگ را باخته است، فقط به روی خود نمیآورد.
ورود دولت ترامپ به این قمار نظامی، یک اشتباه محاسباتی فاجعهبار بود. این اقدام نه تنها ماشین نظامی و امنیتی رژیم حاکم بر تهران را ریشهکن نمیکند، بلکه هژمونی جهانی آمریکا را در باتلاقِ یک بحران اقتصادیِ بیسابقه غرق خواهد کرد. بیایید توهمات را کنار بگذاریم و فرضیات را با دادههای عریان بسنجیم:
۱. ورشکستگی تاکتیکی: هزینه نجومیِ شخم زدنِ کوهستان
ماشین جنگی آمریکا در سطح تاکتیکی یک نمایشِ خیرهکننده و ویرانگر خلق کرد، اما این نمایش، قبضِ پرداختیِ سرسامآوری دارد. بر اساس دادههای نهادهای مطالعات استراتژیک (مانند CSIS)، ارتش آمریکا تنها در ۶ روز اول جنگ حدود ۱۱ میلیارد دلار و در ۱۲ روز اول بیش از ۱۶.۵ میلیارد دلار از ثروت ملی خود را هزینه این جنگ کرده است(۱). این یعنی سوزاندن روزانه بیش از ۱ میلیارد دلار! عمق این فاجعه مالی زمانی آشکار میشود که بدانیم کل بودجهای که شبکههایی مانند «ایران اینترنشنال» و «منوتو» در طول سالیان متمادی برای روی هم رفته خرج کردهاند (با میانگین سالانه حدود ۵۰ میلیون دلار)، به حدود ۱ میلیارد دلار میرسد. آمریکا تنها در یک روز، معادل دو دهه جنگ رسانهای هزینه میکند تا چند صخره را منفجر کند.
وقتی واشنگتن برای انهدام اهداف پراکنده یا سوله های خالی، مجبور است موشکهای کروز تاماهاوک (هر شلیک ۲ تا ۴ میلیون دلار) و موشکهای رادارگریز JASSM (هر شلیک ۱.۵ تا ۲ میلیون دلار) پرتاب کند، این دیگر نامش جنگِ هوشمندانه نیست؛ بلکه یک خونریزی مالیِ از جیب مالیاتدهنده آمریکایی است(۶۰۰۰ هدف تا کنون، که احتمالاً تعداد قابل توجهی از آنها با موشک های گران قیمت هدف قرار گرفته اند). شلیکِ صدها/هزاران موشکِ چند میلیون دلاری به دلِ صخرههای زاگرس برای شکار پرتابگرهای ارزانقیمت ( هرچند حیاتی /گران قیمت برای ایران)، استراتژیِ یک ابرقدرتِ پیروز نیست، تقلای یک امپراتوریِ سردرگم است.
۲. تنگه هرمز: انسدادِ اکچوئری (بیمهای) و تلهی ریاضی
بزرگترین و مهلکترین اشتباه محاسباتی واشنگتن این بود که تصور کرد برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، باید ناوگان دریایی کلاسیک ایران را نابود کند. واقعیتِ بیرحمانه این است که ایران تنگه هرمز را با رزمناو و ناوچه نمیبندد، بلکه با فلج کردنِ «محاسبات ریسک در شرکتهای بیمه» میبندد. سپاه نیازی به غرق کردن ناوگان پنجم آمریکا ندارد. استفاده از موشکهای ساحلبهدریایِ پنهان (مانند موشکهای کروز برد بلند با برد ۱۰۰۰ کیلومتر که میتوانند از عمق کویر مرکزی و شهرهایی مانند یزد و شیراز شلیک شوند) و مینهای هوشمند برای هدف قرار دادن تنها چند نفتکش تجاری در ماه کافی است.
بگذارید ریاضیاتِ بیمه (War Risk Premium) را با یک مثال شفاف کنیم:
فرض کنید یک نفتکش غولپیکر (VLCC) قصد عبور از خلیج فارس را دارد. ارزش بدنه این کشتی حدود ۱۰۰ میلیون دلار و ارزش محموله نفتِ آن حدود ۲۰۰ میلیون دلار است (مجموعاً ۳۰۰ میلیون دلار سرمایه). در زمان صلح، حق بیمه عبور از این مسیر کسری از درصد است (شاید چند ده هزار دلار).
اما به محض اصابت اولین موشک، سندیکای بیمه لویدز لندن (Lloyd's of London) منطقه را «جنگی» اعلام میکند. حق بیمه خطر جنگ بلافاصله به ۱۰ تا ۲۰ درصدِ ارزش کل کشتی جهش میکند. این یعنی مالک کشتی برای تنها یک بار عبور از تنگه هرمز، باید بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلار حق بیمه اضافه پرداخت کند! هیچ حاشیه سودی در تجارت جهانی نفت وجود ندارد که بتواند چنین هزینه گزافی را پوشش دهد. در نتیجه، مالکان کشتیها پهلو میگیرند و از ورود به خلیج فارس خودداری میکنند. حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از این شریان میگذرد و تنگه هرمز نه با نیروی نظامی ارتش آمریکا، بلکه با ریاضیاتِ سردِ ریسک مالی بسته میماند. این تلهای است که پیشرفتهترین جنگندههای جهان هم راه حلی برای آن ندارند.
۳. شوک نفتی ۱۵۰ دلاری و خودکشی سیاسی ترامپ
ریاضیاتِ بسته ماندن این تنگه، حکمِ مرگِ اقتصادِ پسا-کرونایی آمریکا را امضا میکند. همین حالا با آغاز درگیریها، نفت برنت به راحتی از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است. مدلسازیهای اقتصاد کلان (از جمله برآوردهای گلدمن ساکس، (۲)) نشان میدهد که اگر این شریان حیاتی تنها برای ۲ ماه مسدود بماند، قیمت نفت خام به راحتی به ۱۵۰ دلار در هر بشکه خواهد رسید.
طبق برآوردهای نهادهای مالی، هر ۱۰ دلار افزایش پایدار در قیمت نفت، رشد اقتصاد جهانی را ۰.۲ درصد کاهش داده(۳) و مستقیماً به تورم دامن میزند. معنای این آمار برای آمریکا خلق یک کابوس است: رکود تورمی (Stagflation) مطلق.
هزینه پر کردن باک بنزین برای شهروند آمریکایی دو برابر میشود، هزینه لجستیک، حملونقل کالا و قیمت مواد غذایی سر به فلک میکشد. فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) در این سناریو کاملاً خلع سلاح و فلج خواهد شد؛ چرا که با بالا و پایین کردن نرخ بهره نمیتواند کمبود فیزیکیِ ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز را جبران کند. دونالد ترامپ که تمام اعتبار و هویت سیاسیِ خود را روی موفقیتِ اقتصادِ داخلی و والاستریت بنا کرده، با دستان خود اقتصاد کشورش را وارد یک سکته قلبیِ عمیق کرده است. این قمار، یک خودکشی سیاسیِ تمامعیار در آستانه انتخابات است.
۴. پیامد نهایی: شکست ملبس به یونیفرم پیروزی
ایالات متحده با اقتصاد مصرفمحورِ خود، توانایی تحمل یک جنگ فرسایشیِ طولانی با هزینه روزانه ۱ میلیارد دلار نظامی و نفت ۱۶۰ دلاری را ندارد. هسته سختِ قدرت در ایران این فرمولِ زمانی را به خوبی میشناسد. آنها در پناهگاههای عمیق زیرزمینیِ خود میمانند، ضربات سطحی را جذب میکنند و در عوض، شریان اقتصاد آمریکا و جهان را ذرهذره میفشارند و کُند میکنند.
نتیجه نهاییِ این تقابل از هماکنون و روی کاغذ کاملاً روشن است: دونالد ترامپ به زودی از طریق مشاوران اقتصادیاش متوجه میشود که تداوم این جنگ، اقتصاد آمریکا را متلاشی خواهد کرد. او به جای پیگیریِ هدفِ اولیه (سرنگونی یا خلع سلاح هستهای)، مجبور است به یک استراتژیِ خروجِ آبرومندانه پناه ببرد. او جلوی دوربینها ظاهر خواهد شد، ویرانیِ پایگاههای راداری و زیرساختهای سطحی ایران را به عنوان «بزرگترین پیروزی نظامی تاریخ آمریکا» به خورد پایگاه رأی خود میدهد و در یک نمایشِ پر زرق و برق، اعلام موفقیتِ کامل میکند و انتقام شخصی خود از خامنهای برای اقدام به ترور او در سال ۲۰۲۰ را میگیرد. اما در اتاقهای تاریکِ دیپلماسی (پشت پرده مسقط یا دوحه)، برای جلوگیری از فروپاشی والاستریت، به سرعت تن به یک آتشبس و توافق پنهانی میدهد تا فقط شیرهای نفت دوباره باز شوند (البته اگر حماقتهای کنترلنشدهتری از او سر نزند).
این چرخه، معنای دقیقِ باختِ استراتژیک است. واشنگتن دهها میلیارد دلار پول و اعتبار جهانیِ خود را هزینه کرد و اقتصاد خود را تضعیف نمود، اما در نهایت، ماشین نظامی و ساختار قدرت در ایران — این بار به شدت رادیکالتر، زخمخوردهتر و با انگیزهای دوچندان برای بقا — پابرجا خواهد ماند.
این هدیه احمقانه دولت ترامپ به «خامنهایِ دوم» بود: خریدِ یک برد تاکتیکیِ موقت در ازای نابودیِ چند پایگاه نظامی، و واگذاری کاملِ استراتژیِ کلانِ منطقه. تاریخنویسان آینده، به احتمال زیاد این بنبستِ مرگبار را با شکست امپراتوری پرتغال در سال ۱۶۲۲ در همین آبها (آزادسازی هرمز) مقایسه خواهند کرد؛ اتفاقی که آغازگرِ پایانی بر افسانه شکستناپذیریِ امپراطوری دریایی پرتغال در جهان بود، و امروز ممکن است با ناامید شدن کشورهای عربی از چتر دفاعی آمریکا همان ناقوس را برای هژمونیِ آمریکا در خل
یج فارس به صدا درآورد.
منابع
۱.
https://www.csis.org/analysis/iran-war-cost-estimate-update-113-billion-day-6-165-billion-day-12
۲.
https://www.afr.com/companies/energy/largest-ever-oil-market-disruption-iea-says-20260313-p5oa29
۳.
https://www.forbes.com/sites/michaellynch/2025/06/14/higher-oil-prices-mean-less-gdp/


Comments
Post a Comment