میهن‌دوستی در میان دو آتش؛ چرا فانتزی «تسلیم» به ویرانی ایران ختم می‌شود؟


در روزهایی که سایه شوم جنگ و ماشین جنگی ائتلاف ترامپ و نتانیاهو بر سر ایران سنگینی می‌کند، صداهای عجیبی از حاشیه امن دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور) به گوش می‌رسد. کسانی که با ژستی شبه‌روشنفکرانه و از فرط استیصال، نسخه «تسلیم بی‌قید و شرط» را می‌پیچند تا ظاهراً از نابودی زیرساخت‌ها جلوگیری کنند یا به خیال خام خود، مسیر دموکراسی را با بمب‌های بیگانه هموار سازند.  باید بدون تعارف و با صراحتِ تمام گفت: این زمزمه‌ها، نه از سر استراتژی، که حاصل یک عدم اطلاع مطلقِ ژئوپلیتیک است.

در برابر این توهماتِ خطرناک، ما باید در جایگاه اصیل و البته دشوارِ «اپوزیسیون دوگانه» بایستیم: مبارزه بی‌امان با استبداد سیاه و سرکوبگر جمهوری اسلامی از درون، و ایستادگی قاطع در برابر تجاوز فاشیستی متجاوزان از بیرون. برای درک عمق فاجعه‌بار بودن ایده‌های این بخش از دیاسپورا، باید دو مغالطه بزرگ آن‌ها را زیر تیغ جراحیِ تاریخ و واقعیت ببریم.


مغالطه اول: توهم «ژاپن ۱۹۴۵»

ادعا می‌کنند: "اگر ایران مانند ژاپن در جنگ جهانی دوم تسلیم شود، آمریکا ما را بازسازی کرده و به یک دموکراسی مرفه تبدیل می‌کند!"

این یک قیاسِ تاریخیِ کاملاً باطل و ساده‌لوحانه است. در سال ۱۹۴۵، ایالات متحده ژاپن را بازسازی کرد (از طریق طرح مارشال و حاکمیت ژنرال مک‌آرتور) زیرا برای مهار نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در اقیانوس آرام، به شدت به یک «ناو هواپیمابرِ غرق‌نشدنی»، صنعتی و قدرتمند نیاز داشت. آمریکا مجبور بود ژاپن را ثروتمند کند.

امروز اما، دولت‌های ترامپ و نتانیاهو هیچ نیازی به یک ایرانِ دموکراتیک، یکپارچه و قدرتمند ندارند. هدف استراتژیک و اعلام‌شده آن‌ها، اخته کردنِ دائمیِ قدرت ایران در خاورمیانه است. اگر ایران تسلیم شود و سپر دفاعی و حاکمیت ملی خود را زمین بگذارد، آن‌ها میلیاردها دلار برای بازسازی هزینه نخواهند کرد؛ بلکه کشوری تکه‌تکه شده، خلع‌سلاح‌شده و ضعیف بر جای خواهند گذاشت که توسط همسایگانی متخاصم (که همواره آماده کشاندن جنگ‌های نیابتی و به داخل مرزهای ما هستند) محاصره شده است.

به تاریخ خودمان نگاه کنید: در شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه با درک نابرابری قوای نظامی، در برابر تهاجم متفقین (انگلیس و شوروی) عملاً در عرض چند روز تسلیم شد تا به قول خودش «کشور ویران نشود». آیا کشور نجات یافت؟ خیر. اشغالگران کنترل زیرساخت‌ها و راه‌آهن را به دست گرفتند، آذوقه مردم را برای سربازان خود غارت کردند و قحطی هولناکی رقم زدند که جان ده‌ها هزار ایرانیِ بی‌گناه را گرفت. شمال غرب ایران تا سال‌های سال از حوزه حاکمیت ملی ایران خارج شده و تبدیل به مناطق تحت نفوذ و حکومت های دستنشانده شوروی شدند. تسلیم شدن در برابر نیرویی که به شما تنها به چشم یک دالانِ لجستیکی و زمینی سوخته نگاه می‌کند، صلح نمی‌آورد؛ بلکه غارت به همراه دارد.


مغالطه دوم: فانتزیِ «تسلیمِ حکومت به مردم در زمان جنگ»

ادعای دوم حتی از اولی هم مضحک‌تر است: "جمهوری اسلامی باید در برابر حمله خارجی، قدرت را به مردم واگذار کند تا کشور بمباران نشود!"

این ادعا با بدیهی‌ترین قوانینِ مکانیکِ بقا در نظام‌های تمامیت‌خواه در تضاد است. این مانند آن است که انتظار داشته باشیم یک سارق مسلحِ، در حالی که نیروی ویژه به پنجره‌های بانک شلیک می‌کند، ناگهان دچار عذاب وجدان شده و پول‌ها را بین گروگان‌ها تقسیم کند.

هنگامی که یک رژیم دیکتاتوری مورد حمله نظامیِ خارجی قرار می‌گیرد، هرگز به آغوش دموکراسی پناه نمی‌برد؛ بلکه به شدیدترین حالتِ انقباض و سرکوب روی می‌آورد. رژیم بلافاصله شرایط جنگی اعلام می‌کند، هرگونه صدای مخالفی را به عنوان «ستون پنجم» و «عامل بیگانه» برچسب می‌زند و ماشین سرکوب را با توجیه «دفاع از میهن» با سرعتی چند برابر به کار می‌اندازد.

دوباره به تاریخ بازگردیم: شهریور ۱۳۵۹، زمانی که صدام حسین به ایران حمله کرد. در آن مقطع، جمهوری اسلامی نوپا، درگیر تلاطم و مواجه با مخالفت‌های گسترده داخلی از سوی نیروهای ملی، چپ و لیبرال بود. آیا حمله خارجی باعث شد حاکمیت کوتاه بیاید و قدرت را به مردم بسپارند؟ دقیقاً برعکس. حاکمیت از تهدیدِ وجودیِ حمله صدام به عنوان موهبتی بی‌نقص برای نظامی‌کردن فضای کشور، سرکوب بی‌رحمانه منتقدان و تثبیت دیکتاتوریِ خود استفاده کرد. جنگ خارجی، همواره بزرگترین هدیه به یک مستبد داخلی است.



موضع یک میهن‌دوستِ واقعی: پارادایم ستارخان

شما به عنوان یک شهروندِ آگاه و یک میهن‌دوست، در شریف‌ترین و در عین حال سخت‌ترین نقطه ایستاده‌اید. شما از غاصبانی که کاخِ حکومت را اشغال کرده‌اند متنفرید، اما هرگز اجازه نمی‌دهید متجاوزانِ خارجی، کلِ خانه را به آتش بکشند.

پاسخ روشن است:

۱. زیرساخت‌ها متعلق به ملت است، نه رژیم: شبکه‌های برق، سدها، پالایشگاه‌ها و پل‌ها با خون، عرق و مالیاتِ طبقه کارگر و زحمت‌کش ایران ساخته شده‌اند. جمهوری اسلامی تنها یک غاصب موقت است. هورا کشیدن برای نابودیِ زیرساخت ملی به بهانه نفرت از حاکمیت، جنون محض است. فردای سقوط این رژیم، یک ایرانِ دموکراتیک برای بقا و بازسازی به تک‌تک این زیرساخت‌ها نیاز حیاتی دارد.

۲. حاکمیتِ ملی قابل مذاکره نیست: یک میهن‌دوست واقعی، برای حفظ «سرزمین» با متجاوز خارجی می‌جنگد و برای پس گرفتن «دولت»، با دیکتاتور داخلی مبارزه می‌کند. الگوی ما باید سردار ملی، ستارخان باشد. او در جریان انقلاب مشروطه، تا پای جان با استبدادِ محمدعلی شاه جنگید، اما زمانی که ارتش امپراتوری روسیه برای «برقراری نظم» وارد تبریز شد، ستارخان تفنگ خود را به سمت روس‌ها چرخاند. او با گوشت و پوست خود درک کرده بود که دیکتاتور داخلی یک معضلِ سیاسی است، اما متجاوز خارجی یک تهدیدِ وجودی برای نام، خاک و هویتِ ایران است.

آن دسته از ایرانیانِ خارج‌نشین که امروز نسخه تسلیم می‌پیچند و برای بمب‌افکن‌های بیگانه فرش قرمز پهن می‌کنند، دچار یک بیماریِ روانی-سیاسیِ خطرناک شده‌اند: آن‌ها آن‌قدر در نفرت از جمهوری اسلامی غرق شده‌اند که فراموش کرده‌اند باید ایران را دوست داشته باشند. هرگز اجازه ندهید خیانت را با لباس مبدلِ «استراتژی» به خوردِ جامعه بدهند.

پاینده ایران - زنده باد آزادی

Comments

Popular posts from this blog

چرا ترامپ احتمالا بازنده استراتژیک جنگ خواهد بود ؟