آیا طهرانی مقدم و حاجیزاده اشتباه میکردند؟
انالیز سیاسی - اقتصادی ایده تمرکز بر نیروی موشکی به جای نیروی هوایی برای ایران
رضا علیپور
معمولا نکات زیر برای استدلال علیه داشتن یک نیروی هوایی مدرن برای یک کشور غیر ابرقدرت مطرح میشوند:
۱. تحریمها و وابستگی خارجی: کشورهای غیر ابرقدرت معمولا نمیتوانند موتور جت، قطعات یدکی و رادارهای پیشرفته را تولید کنند. در زمان جنگ، فروشنده اصلی هواپیما ها( اعم از قدرت های غربی و شرقی) میتوانند شما را تحریم کنند و یا تصمیم گیری نظامی کشور را تحت تاثیر قرار داده و در صورت لزوم ناوگان شما را در میانه جنگ فلج کنند.
۲. پایگاههای ثابت: فرودگاهها راحت تر قابل شناسایی و هدفگذاری هستند. در ۲۴ ساعت اول جنگ با یک ابرقدرت، باند فرودگاه شما تخریب میشود و جتهای شما در پناهگاهها محبوس میشوند ( مثال: جنگ اول و دوم خلیج فارس). کشورهای هم تراز هم میتوانند ضربات مهلکی به فرودگاه های شما وارد بیاورند (جنگ ایران و عراق).
۳. سرمایه انسانی: آموزش یک خلبان جنگنده ۳ تا ۵ سال زمان و حدود ۵.۶ میلیون دلار هزینه دارد. از دست دادن یک خلبان یک فاجعه جبرانناپذیر است اما از دست رفتن موشک نه.
۴. هزینه ورود سنگین: یک نیروی هوایی حداقلی برای حمله در برد ۱۰۰۰ کیلومتر به جنگنده، هواپیمای سوخترسان، آواکس و هواپیماهای پشتیبانی الکترونیک (SEAD) نیاز دارد که هزینه آن بیش از ۱۱ تا ۱۳ میلیارد دلار است.
اقتصاد موشک - هواپیما
اما از جهت دیگر میتوان به این مسئله از دیدگاه اقتصادی صرف هم نگاه کرد: فرض کنیم حتی اگر این مشکلات نبود و میتوانستیم نیروی هوایی داشته باشیم، ایا از نگاه اقتصادِ صِرف (Pure Economics) داشتن نیروی هوایی مقرون به صرفه تر است یا نیروی موشکی ؟
برای عملیاتی کردن این مسئله ، آنرا اینگونه مطرح کنیم که برای رساندن ۱۰۰۰ کیلوگرم از محموله به یک هدف در فاصله ۱۰۰۰ کیلومتری، کدام یک به صرفهتر است؟ موشک یا نیروی هوایی؟
ابتدا باید در نظر گرفت که محاسبه هزینه های ثابت هرکدام از این گزینه ها کاری بسیار پیچیده است که احتمالا فقط تصمیم گیرندگان کشورها اعداد دقیق را در اختیار دارند و هزینه های ثابت برای هرکشور متفاوت است:
نیروی هوایی: شامل خرید ناوگان (مثلاً ۲۴ فروند F-16 بلوک ۷۰ با قیمت حداقل ۶۵ میلیون دلار برای بدنه)، ساخت پناهگاههای سخت (HAS)، باندهای مضاعف، خرید شبیهسازها، خط لوله سوخترسانی هوایی، وتحقیق و توسعه برای بومیسازی قطعات (که ایران در ۴۰ سال در آن شکست خورد). این هزینههای ثابت به تنهایی بیش از ۶ تا ۸ میلیارد دلار برای یک ناوگان کوچک میشود.
نیروی موشکی: شامل حفاری پایگاههای زیرزمینی در کوهستان (صدها میلیون دلار برای هر سایت)، توسعه تاسیسات سوخت جامد، تحقیق و توسعه برای سیستمهای هدایت و ساخت پرتابگرهای متحرک (TEL). با این حال، این زیرساختها را میتوان با تکنولوژی های پایین تر ساخت کمتر تحریمپذیر هستند.
هزینه های متغیر نیروی هوایی در مقابل نیروی موشکی:
در نگاه اول، جنگندهها برندهاند. یک جنگنده F-16 در هر سورتی می تواند تقریبا ۲ تن محموله را حمل کند. اما مشکل اصلی نرخ تلفات (Attrition Rate) است. و همچنین یک جنگنده به تنهایی قادر به عملیات نیست، سوخترسان ، اواکس ، اسکورت و… لازم هستند.
در طرف دیگر معادله ، برای حمل ۱ تن محموله با موشک بالستیک (مثل عماد یا قدر با قیمت تخمینی ۱میلیون دلار)، با فرض نفوذ ۵۰ درصدی از پدافند هوایی، هزینه حدود ۱ میلیون دلار به ازای هر تن خواهد بود.
در نیروی هوایی، هزینه عملیاتی هر سورتی F-16 حدود ۲۰۰ هزار دلار است. اما ارزش از دست رفته هر جنگنده سرنگونشده (بدنه ۷۰ میلیون دلار + خلبان ۶ میلیون دلار = ۷۶ میلیون دلار) است. محاسبات نشان میدهد:
اگر نرخ تلفات جنگندهها زیر ۴ درصد باشد: نیروی هوایی ارزانتر تمام میشود.
اگر نرخ تلفات بین ۴ تا ۱۰ درصد باشد: هزینه نیروی هوایی و موشکها برابر میشود.
اگر نرخ تلفات بالاتر از ۱۰ درصد باشد: موشکها به وضوح پیروز هستند.
با توجه به دادههای تاریخی (مثل جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ که اسرائیل بدون پشتیبانی الکترونیک مناسب در برابر پدافند مدرن در ۱۲۲۰ سورتی فقط ۵۰ جنگنده از دست داد = نرخ تلفات ۴ درصد)، برای یک کشور غیر ابرقدرت که در برابر یک پدافند هوایی یکپارچه (IADS) بدون پشتیبانی جنگالکترونیک پرواز میکند، نرخ تلفات به راحتی وارد مرز ۵ تا ۱۰ درصد میشود. بنابراین در اقتصاد صِرف، این رقابت عملا میتواند مساوی شود.
اما اقتصادِ تدارکات
جایی که موشکها پیروزی قطعی خود را ثبت میکنند، در اقتصاد "تدارکات و نبرد فرسایشی" است. در جنگ ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶،براورد های اطلاعاتی نشان داد که موشکهای بالستیک ایران در حدود ۲۵۰ هزار تا چند میلیون دلار هزینه داشتند، اما دفاع اسرائیل برای رهگیری آنها مجبور بود از رهگیرهای پاتریوت (۴ میلیون دلار) تاد (۱۲ تا ۱۵ م د) و پیکان (۳ م د به ازای هر تیر) استفاده کند.
نسبت هزینه ها : چند برابر به نفع نیروی موشکی
در جنگ هرمز (۳۹ روزه)، اسرائیل و آمریکا بیش از ۳۰۰ موشک رهگیرشلیک کردند. ذخایر رهگیر های پیکان و تاد آمریکا و اسرائیل در عرض چند هفته به شدت کاهش یافت و جایگزینی آنها چندین سال زمان میبرد. در مقابل، ایران ظرفیت تولید ۱۸۰۰ موشک بالستیک در سال را مدعی شده است. دریک جنگ فرسایشی، دفاع هوایی دشمن ورشکست میشود و هزینه به ازای هر تن محموله موشکی به شدت سقوط میکند (بالاتر رفتن شانس برخورد موشک ها )
امنیت پرتابگرها: آیا سیلوهای زیرزمینی واقعاً کار میکنند؟
شاید بپرسید پایگاههای هوایی ثابتاند، اما سیلوهای موشکی چطور؟
سیلوهای موشکی قابل سرکوب هستند اما پایگاه موشکی زیر کوه عملا تخیریب ناپذیر است. شبکههای زیرزمینی ایران بعضا در عمق ۱۰۰ متری قرار دارند که هیچ بمب معمولی (حتی GBU-57 با نفوذ ۶۰ متری) ممکن است نتواند آنها را نابود کند. در جنگ اخیر، دهانه تونلها بمباران شد و موقتاً بسته شد، اما تجهیزات زیر آن سالم ماندند و بعد از آتشبس باز شدند. دکترین ایران داشتن چندین دهانه برای هر پایگاه، پرتابگرهای متحرک (TEL) و سیستمهای ریلی است که در عرض چند دقیقه شلیک کرده و به داخل تونل عقبنشینی میکنند. ارزیابیهای اسرائیلی پس از ۳۹ روز بمباران نشان داد همچنان دو سوم پرتابگرهای ایران عملیاتی هستند. سیلوها "غیرقابل نابودی اما موقتاً قابل سرکوب" هستند.
و اما نتیجه گیری
برای کشورهای غیر ابرقدرت مثل ایران ، پاکستان یا عربستان، در صورتی که حکومت قصد استقلال بالا در تصمیم گیری داشته باشد، موشکهای بالستیک هرچند از لحاظ اقتصادی آنچنان ارزان تر از نیروی هوایی نیستند اما گزینه های منطقیای هستند. از طرف دیگر در مقابل تهدیدات یا دشمن هایی که سیستم دفاع هوایی نداشته باشند یا سیستم دفاع هوایی ضعیفی داشته باشند (مثلا اسرائیل و لبنان | عربستان و یمن | ائتلاف ضد داعش) نیروی هوایی گزینه ارزان تری است.
لینکها و منابع برای مطالعه بیشتر:
Comments
Post a Comment